سلام
این خبر را در سایت فان مهر دیدم.
بس که برام جالب بود زدم اینجا !!!
به دنبال انتشار دو خبر در روزهای گذشته پیرامون خانم شیرین عبادی (تحت عنوان “برنده نوبل حقوق بشر ، همسرش را به لندن راه نمی دهد” و “لطفاً به همسرم ویزا ندهید”) فردی که خود را از بستگان نزدیک آقای جواد توسلیان همسر شیرین عبادی معرفی می کرد طی تماسی با خبرنگارما ابعاد دیگری از چهره ضد حقوق بشری برنده نوبل حقوق بشر را افشا کرد. بخشی از اظهارات فرد یاد شده بدین شرح است:
به گزارش فان مهر به نقل از باشگاه خبرنگاران ؛ ماجرای ظلم های شیرین عبادی نسبت به همسرش موضوع جدیدی نیست و از بدو زندگی مشترک آنها وجود داشته و داستان ها دارد که اقوام و دوستان این زوج از آنها اطلاع دارند. زورگویی های عبادی چنان بود که همسرش را حتی از ارتباط با مادر و خواهرانش محروم کرده بود و این فشارها و اذیت و آزارها آنقدر ادامه پیدا کرد تا به سکته و مرگ مادر توسلیان انجامید. این موضوع را همه بستگان نزدیک ما می د انند.
از دیگر داستانهای معروف این زوج آن بود که آنها در سال ۱۳۵۴ با هم ازدواج کردند و مهریه خانم شیرین در آن زمان مهریه پایینی بود اما او در سالهای بعد با تحت فشار قرار دادن همسرش مهریه خود را تا هزار سکه افزایش داد. علاو ه بر آن حق حضانت فرزندان ، حق سفر و حق طلاق را رسماً و با گواهی محضری از آقا جواد گرفت!
این فرد مطلع افزود : نه نتها مفاد دو خبری که اخیرا منتشر شده کاملا درست است بلکه شیرین عبادی برای منصرف نمودن همسرش از سفر اخیر به خارج حتی با شبیه سازی خودکشی سیامک پورزند، صریحاٌ او را تهدید کرده بود که ممکن است سرنوشت مشابهی پیدا کند و ناگهان جسد حلق آویز شده او را در منزلش پیدا کنند! وقتی هم که آقا جواد توجهی به این تهدید ها نکرد و برای دیدن دخترش به بوستن رفت ، شیرین عبادی خود را شتاب زده از لندن به بوستن رساند تا از ملاقات پدر و دختر پیشگیری کند و در نهایت اجازه نداد آقای توسلیان به منزل دخترش برود و ملاقات این پدر و فرزند به دیداری کوتاه آنهم در حضور شیرین و در هتل محل اقامت آقا جواد خلاصه شد!
این عضو خانواده توسلیان افزوده است : شیرین خانم چند روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ با کمک سفارت انگلیس در تهران توانست از کشور فرار کند ( که زمان و واسطه فرار ، خود مقوله بسیار قابل تاملی است). از آنجا که همه اقوام می دانستند که آقا جواد هیچ خیری از زندگی خود با شیرین ندیده ، لذا بلافاصله تعدادی از بستگان همت کردند و همسر دیگری برای ایشان پیدا کرده و وسیله ازدواج مجدد او را فراهم کردند. از آن پس آقا جواد آرامشی پیدا کرد و زندگی خوب و آرامی را با همسر جدیدش در تهران آغاز کرد.
اما در طرف دیگر ماجرا ، واکنش های هیستریک شیرین خانم هم شدت گرفت . به هر ترفند و تهدیدی متوسل شد تا آقا جواد ، همسر دومش را طلاق دهد ، به تهدید و تطمیع هووی خود پرداخت ، از فرزندانش خواست که با پدر خود قطع رابطه کنند، با همه مطلعین از این ازداوج تماس می گرفت و با پرخاش در خواست می کرد که برای مخدوش نشدن چهره اش نزد فمنیست ها، از انتشار خبر ازدواج همسرش خودداری کنند و بالاخره آنقدر به خودش فشار آورد که به بیماری سرطان بدخیم دچار شد و اکنون هر روز وضعش بدتر می شود.
این عضو خانواده همسر شیرین عبادی ضمن تأیید صفت “مادر فولاد زره” که خانم شادی صدر به شیرین عبادی داده بود اضافه می کند: با صداقت می گویم من هیچ نسبت و ارادتی به جمهوری اسلامی نداشتم، اما همین که می بینم هیولاهایی همچون شیرین عبادی دشمن آن هستند، به این نتیجه می رسم که این حکومت نباید حکومت بدی باشد!
نظرات ()سلام
امروز کلاس قران حسین تو پارک برگزار شد. دیدن اون همه بچه کوچولو که موقع خوندن سوره های توحید و کوثر بالا و پایین میپریدن اشکم را در اورده بود. یادم افتاد که توی بلژیک در حسرت همچین محیطی برای حسین بودم و الان نگاه کردن به این بچه ها اشک را از چشمانم سرازیر میکرد. عصر هم قبل کلاس حسین به روش پشتک زنی روی تختخواب سوره قدر را حفظ کرد. وقتی دیدم روش کلاس با روش حسین مطابقت داره خیلی خوشحال شدم. یادم اومد که پارسال یه کلاس اشاره برای حسین گذاشته بودم که باعث شد بچه معصوم با اینکه شیش هفت تا سوره را تو بلژیک حفظ کرده بود یک سال از قران زده بشه و دور و ور قران نره. خدا همه معلم های گمراه و احیانا مغرض قران را هدایت کنه و به معلم های دلسوز اجروپاداش مضاعف بده.
نظرات ()سلام
به حافظ گفتم آخه پایان روزهای تار و شبهای ظلمانی کی هست؟ آیا اصلا پایانی داره؟
اینو جوابم داد:
| دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند | واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند | |
| بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند | باده از جام تجلی صفاتم دادند | |
| چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی | آن شب قدر که این تازه براتم دادند | |
| بعد از این روی من و آینه وصف جمال | که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند | |
| من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب | مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند | |
| هاتف آن روز به من مژده این دولت داد | که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند | |
| این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد | اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند | |
| همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود | که ز بند غم ایام نجاتم دادند |
اینم فال امشب
نظرات ()
| مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم | تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم | |
| به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری | به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم | |
| نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی | گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم | |
| ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم | که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم | |
| فرورفت از غم عشقت دمم دم میدهی تا کی | دمار از من برآوردی نمیگویی برآوردم | |
| شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز میجستم | رخت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردم | |
| کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت | نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم | |
| تو خوش میباش با حافظ برو گو خصم جان میده | چو گرمی از تو میبینم چه باک از خصم دم سردم |
| گل در بر و می در کف و معشوق به کام است | سلطان جهانم به چنین روز غلام است | |
| گو شمع میارید در این جمع که امشب | در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است | |
| در مذهب ما باده حلال است ولیکن | بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است | |
| گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است | چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است | |
| در مجلس ما عطر میامیز که ما را | هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است | |
| از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر | زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است | |
| تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است | همواره مرا کوی خرابات مقام است | |
| از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است | وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است | |
| میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز | وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است | |
| با محتسبم عیب مگویید که او نیز | پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است | |
| حافظ منشین بی می و معشوق زمانی | کایام گل و یاسمن و عید صیام است |
| درد عشقی کشیدهام که مپرس | زهر هجری چشیدهام که مپرس | |
| گشتهام در جهان و آخر کار | دلبری برگزیدهام که مپرس | |
| آن چنان در هوای خاک درش | میرود آب دیدهام که مپرس | |
| من به گوش خود از دهانش دوش | سخنانی شنیدهام که مپرس | |
| سوی من لب چه میگزی که مگوی | لب لعلی گزیدهام که مپرس | |
| بی تو در کلبه گدایی خویش | رنجهایی کشیدهام که مپرس | |
| همچو حافظ غریب در ره عشق | به مقامی رسیدهام که مپرس |
نظرات ()
نظرات ()سلام
بعد از اون خوابی که در مورد امام حسن ع دیدم این هم فال حافظ امسال:
| مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم | هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم | |
| صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم | فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم | |
| به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل | چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم | |
| مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش | فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم | |
| گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند | بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم | |
| سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی | چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم | |
| الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه | که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم | |
| خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه | که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم | |
| چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله | نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم | |
| به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن | چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم |
نظرات ()سلام
این حسین کیست که گریه بر او دریاهایی از آتش را خاموش میکند؟ این حسین کیست که درگاه قدسی اش باب ورود مذنبین به رحمت الهی ست ؟ باورم نمیشود که قطره اشکی بر حسین ع در جهنم بیفتد و جهنم را تاب نفس کشیدن باشد . باورم نمیشود که احدی از محبان حسین را قبسی از جهنم لمس کند . شاید اشک خلیل الله بر حسین ع آتش نمرود را برایش گلستان کرده باشد. به خدا سوگند که حسین ع را در نزد خدا جایگاهیست که احدی را بر آن راهی نیست . به خدا که حسین باب نیک گمانان به حضرت حق است.
یا من بابه مفتوح لداعیه، و حجابه مرفوع لراجیه، یا ساتر الأمر القبیح، و مداوی القلب الجریح، لا تفضحنی فی مشهد القیامة بموبقات الآثام، و لا تعرض بوجهک الکریم عنّی من بین الأنام، یا غایة المضطرّ الفقیر، و یاجابر العظم الکسیر، هب لی موبقات الجرائر، و اعف عنی فاضحات السّرائر، و اغسل قلبی من وزر الخطایا، و ارزقنی حسن الاستعداد لنزول المنایا
التماس دعا
نظرات ()سلام به همه
امشب داشتم به حسین میوه میدادم که دیدم تی وی داره ملاقات مبارزان کشورهای اسلامی را با سید علی نشون میده. شنیدم که مبارزی میگفت:" وقتی جوانهای ما یکی پس از دیگری شهید میشوند وهمچون گل به خاک می افتند ما شمیم روح بخش باغ خمینی را استشمام میکنیم." آن دیگری میگفت: "سرور من ! من دختر عماد مغنیه ودختر تو هستم ! همو که زیاده خواهان امریکایی و اسراییلی را به خاک مذلت نشاند." انگار همه دختران شهید تو را پدر خود میخوانند؟ چه بسیارند فرزندان تو! آن یکی میگفت : "سلام برتو ای فرزند رسول خدا ."وآقا دست به سینه و خاضعانه و مهربانانه سلامش را جواب میداد. آن دیگری با شنیدن ابراز احساسات دوستانش مثل ابر بهار اشک شوق میریخت. اشک وجد وصال. اشک دیدن غایت الا ان اولیاء الله هم الغالبون. اشک لمس ایه و کان حقا علینا نصر المومنین. اشک ملاقات با مجسمه قرآن. اشک خوشحالی چشیدن طعم پیروزی و یافتن راه حق. انگار همه دلهای بیدار فهمیده اند که اگر مصطفی و احمد خمینی به جمع احیاء عند ربهم یرزقون پیوسته اند به کوری چشم دشمنان، خمینی هرگز ابتر نشد چرا که تو، کوثر عظیم به جا مانده از آن خلف صالح رسول اللهی. به کوری چشم دشمنان، تو ماندی و مثل نوح پرصلابت و استوار کشتی وکالت اسلام را ناخدایی کردی. به کوری چشم دشمنان و به یاری خدای بزرگ تو میمانی و پرچم رهبری اسلام را با دستت ، آری با همین دست چپت که سالم از حمله نامردان مانده است، به بقیه الله ارواحنا له الفدا تقدیم میکنی. پشتیبان تو همه شهدای انقلاب وبلکه همه شهدای اسلامند. بهشتی هرگز از میان ما نرفت بلکه با نفس قدسی اش همواره بشارت دهنده فضل و نعمت الهی و یاریگر مجاهدان فی سبیل الله است. باهنرها و مطهری ها و رجایی ها هر روز صدای انفاس قدسی شان به گوش میرسد که الّا خوف علینا و لا نحن نحزنون. این است رمز تدوام حیات ما. هرشهیدی خون تازه ای میشود در کالبد تک تک ما و سوق دهنده ما به سوی حق.این است تاویل و جاءت کل نفس معها سائق وشهید !!! نمیدانم چرا دشمن هنوز نفهمیده است که وقتی سردار اسلام را شهید میکند هواپیمای جاسوسی اش راحت تر به دام میافتد؟! چرا هنوز نفهمیده است که هر شهیدی در هر حال هم شهید است و هم زنده چه شهید باشد و چه زنده! آن روزها دلم گرفته بود که چرا بعضی از فرزندان ایران سیدعلی را نمیشناسند و با او بیگانه اند یا از او رویگردان. اما حالا میبینم که رویگردانی یک عده چیزی از سید علی کم نکرده است چرا که خدا هم میفرماید وان تتولوا یستبدل قوما غیرکم و لا تضرونه شیئا !!! امروز جوانهای بحرینی و یمنی ومصری و لیبیایی و فلسطینی با نگاه به چهره علی یاعلی میگویند و نیرو میگیرند. امروز علی قلب تپنده و همیشه زنده جهان اسلام است. سلام برتو ای علی سلام برتو . سلام برتو....
نظرات ()سلام
پارسال عاشورا توی مسجد سنی ها مراسم حسین حسین و عزاداری برپاکردیم.چه حالی داشت. امسال هم توی خونه با اینترنت عزاداری کردیم. موندم که نکنه دارم راه را اشتباه میرم. نکنه دارم عقب گرد میکنم و از این فکرا.یادش بخیر یک مبلغ از ایران اومده بود و شام هم داشتیم توی مسجد زرشک پلوبا مرغ!بهترین روضه ای که تو عمرم شنیدم همون روضه پارسالی بود. من که عمرا صدای گریم بلند نمیشد پارسال خیلی بلند عزاداری کردم. خانوم مبلغ از حال و روز من پرسید وگفت برای من دعا میکنه. من هم بهش گفتم نمیدونید چقدر دلمون برای یه روضه خونی این جوری تنگ شده بود. امسال قشنگ دهه محرم تو ایران. چه کیفی داشت. البته همون نیم ساعت روضه تو مسجد سنی ها اونم تحت هزار تا فشار و خفقان بیشتر از همه این دهه محرم به من چسبید. حالا خبردار شدم که بچه ها مراسم دعای ندبه را تو مسجد دانشگاه کاتولیک که در واقع مال شیعه ها هم هست و لی عملا افتاده دست سنی ها برقرار کردن. دمشون گرم. نمیدونم چه طوری میشه ماهیی که تو آب هست قدر اب را بدونه و از روضه های ایران هم همون بهره ای را ببرم که از اون یه دونه روضه توی اون غربت...
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()سلام
بعضی وقتا یه اشتباهاتی را ماها مرتکب میشیم که مثل سم مهلک هست.سم را چه دانسته بخوریم و چه جاهلانه بالاخره سم هست و اثر خودش را خواهدکرد.اون اشتباهات هم همینطوری هستن. یه وقتایی ممکنه یه اشتباهی بکنیم که خدا از ماروی گردان بشه. بعضی وقتا اشتباهمون اونقدر سنگین و عظیم هست که اونقدر ما روسقوط میده که حتی متوجه هم نمیشیم که چه شده است. ظلمات بعضها فوق بعض.اذا اخرج یده لم یکد یریها. و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور.
پناه میبریم به خدا
نظرات ()سلام
همه میخوانند در این ماه ، هر کس با حالی هرکس با خاطری و هر کس با قلبی
که
یا من ارجوه لکل خیر و امن سخطه عند کل شر ....
و چه متفاوت است خواندن ها
و چه زیباست گوش دادن تو
و چه متفاوت اجابت کردن های تو !!!
نظرات ()http://maryamossadat.persianblog.ir/1388/12/
تو را به کوه توانا تشبیه کردم ؟ نه ! تو توانا تر از آنی . تورا نفس مطمئنه خواندم ؟
نه ! تو عین اطمینانی . تو را درجه عظیم ایمان خواندم ؟ نه ! تو عین ایمانی . تو را
مجاهد خستگی نا پذیر راه حق خواندم ؟ نه ! تو واصل راه حقی . وقتی کشتی
های غرق شده را در اطرافم میبینم که مسافرانشان چگونه به خاک مذلت
نشسته اند بر خود میبالم که در کشتی سوارم که تو مردانه آنرا ناخدایی میکنی.
وقتی صدای زوزه ابر گرگی را در میان صدها گرگ دیگر در کنکره آمریکا میشنوم که
تشنه به خون همه ایرانیان هستند و نا امید از دست یازی به خاک و ناموس
ایران تو را از صمیم قلب میستایم . تو آن شیری که غرش رعد آسایت گرگ ها
و روباهها را پراکنده میسازد.تو بهترین نگهبان این آب و خاکی . تو پرصلابت ترین
و با شکوهترین وعده محقق شده الهی هستی . تو کوثر عطا شده به
خمینی کبیر هستی که دشمانش هنوز در صددقطع دنباله اویند. تو امید قلبهای
مومن و عذاب دلهای کافر و ویران گشته هستی. تو ....
نظرات ()سلام
بلاگ وب جای غریبی بود. پرشین بلاگ را با هیچ بلاگ دیگه ای عوض نمیکنم.
سلام !!!
نظرات ()سلام
بخاطر امکانات بهتری که بلاگ وب داره نقل مکان میکنم.
حتما به من سر بزنید ان شالله.
این ادرسمه:
http://maryamossadat.blogveb.com
نظرات ()سلام
گفتم که الف گفت دگر گفتم هیچ...
نظرات ()سلام مجدد
بیایم از این ترانه ظاهرا عامیانه درس بگیریم
توضیحاتشو زیرش نوشتم. هرچند من باب تو خود
حدیث مفصل بخوان مجمل گفتم.
فعلا اینو داشته باشید بعدا میام توضیح میدم
این لینک خوانندشه
http://www.youtube.com/watch?v=qK5yREv8QEI&feature=related
میگن توی محلمون خوشکلی پیدا شده
براش مهمه دور و برش چی میگذره
بین جوونای محل ولوله برپا شده
جوون اگه واقعا جوونه باید تحرک داشته باشه
همه رقیب هم شدن چه شور و غوغا شده
سلطان قلبا اومده صیاد دلها شده
میگن طلاست
میگن بلاست
میگن پر از نازو اداست
میگن تکه
عروسکه
میگن که بار نمکه
دلم میگفت برو ببین
ماه اومده روی زمین
صیاد دلها اومده
برات نشسته در کمین
صیاد دلها اومده برات نشسته در کمین
برو ببین
برو ببین
برو ببین
میگن طلاست
میگن بلاست
میگن پر از ناز و اداست
میگن تکه
عروسکه
میگن که که بار نمکه
مشتاق دیدارش شدم
ندید گرفتارش شدم
مشتاق دیدارش شدم
ندید گرفتارش شدم
رونق بازار شدو
منم خریدارش شدم
رونق بازار شدو
منم خریدارش شدم
ماها اگه خریدار یوسف نیستیم هنوز خودمون را ادم حساب نکردیم بل الانسان علی نفسه بصیره
میگن طلاست
میگن بلاست
میگن پرازناز و اداست
میگن تکه
عروسکه
میگن که بار نمکه
یه روز رسید که دیدمش
مثال گل بوییدمش
تمنای نگامو دید
ندای قلبمو شنید
کبوتر جلدش شدم اونم برایم دون پاشید
کبوتر جلدش شدم
اونم برایم دون پاشید
میگن طلاست
میگن بلاست
میگن پراز نازو اداست
میگن تکه
عروسکه
میگن که بار نمکه
نظرات ()سلام
داشتم فکر میکردم که خدا چقدر عمر به من داد و از
این مقدار چقدرشو بنده بودم. دیدم که هر روز خودم را
به متاعی سرگرم کرده ام و هر روز بندگی را به فردا
موکول کرده ام. افسوس که عمر بگذشت و بندگی
اتفاق نیفتاد.
نظرات ()
نظرات ()خدای مهربان
موقع چک کردن پیامت چه حال عجیبی دارم!!!
این همه سال تو ، هر روز ، چند تا پیام برای من میگذاشتی
ومن
شاید فقط مثل یک پستچی پیام ها را بر میداشتم و 
بدون توجه به اینکه کی این پیامها رو داده پیام رسان بی روح بودم
یا مثل یک صندوق آهنین فقط نامه های تو را حمل میکردم
چقدر نامه جمع شده
خدای من
بی وفایی های من را می بخشی ؟
من که خودم را نمی بخشم بخاطر این همه قصور و کوتاهی

یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله و ان کنت لمن الساخرین
به بندگان دستور دادی که "طهر بیتی" یعنی خانه دل
از بت اغیار پاک کنید و فرمودی که "کبره تکبیرا" یعنی
اینکه فقط تو را بزرگ بشماریم و بر هر آنچه بجز توست
یکسره چهار تکبیر بزنیم . ای کاش میدانستیم که
همین بتهای موجود در بتخانه دل ما را از تو دور کرده
کرده است.
خدای من این بت بزرگ هنوز آنجا در صدر بیت تو
مانده است: مادر بتها بت نفس شماست
خدایا تبری ابراهیمی بده نه آنکه برگردن بت نفس
اندازیم و خشنود شویم بلکه تا احمدوار حرم تورا
از این بت بزرگ نیز تطهیر کنیم.
خدای من
چقدر دیر شده است
وقتی می آیم به امید پیامت
و پیامی نمی بینم 
نگران میشوم
خیلی
لیت شعری اناظر انت الی فی فعلاتی
ام معرض عنی

ولیت شعری اللشقا ولدتنی امی ام للعنا ربتنی
فلیتها لم تلدنی و لم تربنی
الهی بک بمحل خاصتک الا اوصلتنی
و بالمصطفی و آله الا الحقتنی
بسم الله الرحمن الرحیم قل یاایهالکافرون لااعبد ما تعبدون ولا انتم عابدون مااعبد ولا انا عابد ماعبدتم ولا انتم عابدون مااعبد لکم دینکم ولی دین
تنبیه ١: به حسین گفتم تو گوشت خوری؟گفت تو هم موش خوری
تنبیه ٢ : به حسین گفتم باریکلا که مرد شدی خودت غذا میخوری! گفت من هنوز بچه مردم
تذکر: سعی نکنید ارتباط بین تنبیهات و مطلب اصلی را پیدا کنید !!! کاملا بی ربط هستن.
تنها وجه اشتراک مطلب اصلی با تنبیهات اینه که برای اینکه یادم بمونه اینجا نوشتم!!!
نظرات ()سلام
امشب خونه دوستامون بودیم. یه نفر که ظاهرا شیعه نبود میپرسید چرا علم برای امام حسین میگیرن؟ بیخود هست. گفتم خب این از تعظیم شعائر هست :ومن یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب. گفت کدوم شعائر؟ امام حسین ع جزو شعائر نیستن.
عاشق کوی تو برهان و جدل را چه کند؟
مست گیسوی تو دعوی و مثل را چه کند؟
یادم آمد که زعشقت دل ما خونین است
آتشی از خبر داغ تو در کونین است
آتش عشق تو هرگز زدل ما نرود
گر همه هستی و ایمان برود آن نرود
جوشش عشق تو هرگز زدل و جان نرود
الم داغ تو هرگز سوی نقصان نرود
گرکه زیر و زبر این عالم فانی بشود
ور به سیلی همه بنیان جهانی بشود
باک از آن نیست مرا چون که تویی طوفانم
هم تویی کشتی و هم مونس و پشتیبانم
ان للحسین ع محبه فی قلوب المومنین...
ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لا تبرد ولا تطفا...


السلام علی الحسین
وعلی علی بن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین
وعلی شیعه الحسین ع
نظرات ()سلام
معجزه الهی را سوزاندند ؟ مگر نشنیدند که در آن آمده است که " ان بورک من فی النار و من حولها" موسی اینجا به امید قبسی می آید!!! واین آتش زدن مایه ازدیاد و برکت قرآن و نشر معارفش خواهد شد و مایه بالندگی مسلمین.
معجزه الهی را آتش زدند ؟ آیا تصور کردند که با سوزاندن ظاهر قرآن دریای رحمت الهی را که "یجری مجری الشمس" میتوانند بسوزانند؟؟؟!!!
قصد اهانت به کلام الهی را داشتند ؟ مگر نه اینکه قلب هر مومنی پایگاهی ست برای قرآن؟ اگر همه قرآنهای روی زمین را بسوزانند عشق به قرآن هرگز از دلهای مومنین بیرون نمیرود و حقیقت قرآن همچون خورشیدی نورانی بر فراز افق قلبها نور افشانی خواهد نمود واین کتاب به جوشش خود از منبع لایزال فیض الهی ادامه خواهد داد. مگر نشنیدند که این همان کتابیست که ان الذین کفروا بالذکر لما جا هم و انه لکتاب عزیز ؟لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید ؟!
قصد پوشاندن نور قرآن را داشتند با زبانهای خود ؟ یرویدون ان یطفئوا نور الله بافواههم؟!! ویابی الله الا ان یتم نوره ولو کره الکافرون... ولو کره المشرکون...
ومگر ندانستند که نگهبان این کتاب خدای موسی و عیسی و محمد ص است؟ انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون.
این سوزاندن ادامه همان تلاش مذبوحانه عصر جاهلیت برای آوردن کلامی مثل قرآن است که با ناکامی مواجه شد.فاتوا بسوره من مثله. انسان قرن ٢١ با همه کج فهمی هایش بسی بیشتر از اعراب عصر جاهلیت می فهمد !!! فهمیده است که مثل قرآن را نمیتواند بیاورد و اگر بگوید یا ایها الشاربون لا اشرب ما تشربون و لا انتم شاربون ما اشرب ... لکم شربکم و لی شرب!!! همه از ته دل به او خواهند خندید که این چه گزافی بود که از روی غرش شکم سرودی. اکنون وی برای فرونشاندن آتش خشم درونش به سوزاندن قرآن روی آورده است.
سوزاننده های قرآن در واقع ندای وجدانشان را فریاد زدند " ما نتوانستیم کتابی همچون قرآن بیابیم و مثل آن را بیاوریم! پس آنرا به آتش میکشیم چون این کتاب بهترین است !" و همین مایه تبلیغی عظیم برای غافلان و جاهلان است تا ببینند چه چیزی در این کتاب آمده است که اینگونه مغضوب واقع شده است!!
اکنون که شقاوت خود را نسبت به این کتاب عزیز الهی آشکارا نمایان ساختند ما نیز عشق و ارادت خود را بیش از پیش به این مایه حیات بشری ابراز میداریم و با هم عهد می بندیم که این کتاب را از مهجوریت بیرون آوریم و روزانه قدری از اوقات خویش را در کنار این سفره الهی سپری نماییم.
هر کس موافقه که شروع به استفاده بیشتر از قرآن کنیم بگه یا علی
یا علی
نظرات ()سلام

امشب ماه رمضون تموم شد.

چه کریمی از بر ما گذر کرد.

چه ساعت ها و ثانیه های گرانبهایی را که جاهلانه سپری نکردیم در کنار خوان نعمت.

چه حرفها که برای گفتن نداشت این ماه و ما امانش ندادیم که بگوید.

امسال آیا برای شما هم فرق داشت؟

امسال شما هم کرامت ماه را دیدید؟

رمضان کریم با شما چه گفت؟

شما چه کرمی دیدید از این کریم؟

الوداع ای فرصت یاد خدا
الوداع ای سفره پاک خدا
الوداع ای نعمت ناب حضور
الوداع ای سفره رب شکور
الوداع ای شهر زیبای خدا
الوداع ای شربت پاک صفا
الوداع ای سفره قرآن حق
الوداع ای روح ناس و هم فلق
الوداع ای حمد زیبای خدا
الوداع ای آیه های با صفا
الوداع ای معدن جود و کرم
الوداع ای نور درگاه و حرم
الوداع ای مایه ی فوز علی
الوداع ای ماه برپار جلی









میروی اما کمی آهسته تر
ای که کردی جسم و جان ما تو تر
میروی اما دل ما همرهت
میبری دل خوش بود زاد رهت
رو سوی رب جلیل اخبار ده
هم سلامی از دل اخیار ده
گر زما در تو بدی افتاده است
غمض کن گو که سهو افتاده است
ور بدیدی خوبیی از ما به خود
نشر کن در نزد رب با لطف خود
میروی اما بدان شرمنده ایم
از قصور و از عمل شرمنده ایم
گر که طاعت میبری از نزد ما
ور که عصیان میبری نزد خدا
هم بگو ما جملگی شرمنده ایم
ماه ماه تو و ما بد بنده ایم
سفره ی آن تو و رو سوی غیر
نعمت خوان تو و گیسوی غیر
ماه ماه رحمت رب بوده است
لیک از ما جز گناه افزوده است؟









اللهم ان لنا فیک
املا طویلا
عصیناک و نحن نرجو ان تغفرلنا
و دعوناک
و نرجو ان تستجیب لنا
خیرک
الینا نازل
و شرنا الیک
واصل
ولم یزل و لایزال ملک کریم
یاتیک عنا بعمل قبیح
فلم یمنعک ذلک ان تحوطنا بجودک و فضلک و مغفرتک واحسانک





سبحانک ما احلمک و اعظمک



نظرات ()سلام به همه
تولد امام حسن ع را تبریک میگم. ان شالله از محبین ایشون باشیم.
بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن
رسید باد صبا غنچه در هواداری
ز خود برون شد و بر خود درید پیراهن
طریق صدق بیاموز از آب صافی دل
به راستی طلب آزادگی ز سرو چمن
ز دستبرد صبا گرد گل کلاله نگر
شکنج گیسوی سنبل ببین به روی سمن
عروس غنچه رسید از حرم به طالع سعد
به عینه دل و دین میبرد به وجه حسن
صفیر بلبل شوریده و نفیر هزار
برای وصل گل آمد برون ز بیت حزن
حدیث صحبت خوبان و جام باده بگو
به قول حافظ و فتوی پیر صاحب فن
اگر حافظ این شعر را برای تولد امام حسن ع گفته باشه خیلی حرف برای گفتن توش هست. مثلا یادآوری میکنه غصه های حضرت را در بیت حزن و همدلی شیعیان با غصه های ایشان که در سالهای بعد اتفاق میوفتد. بعد برای اینکه زیاد مکشوف نگه زود خودش را به وادی جام باده و اینا میزنه.
نمیدونم امام حسن ع چرا اینقدر مظلوم واقع شدن. توی مفاتیح هر چی بگردی فقط یک زیارت خیلی کوتاه برای حضرت پیدا میکنی که اون هم مستور هست. قبر شریفشون هم مستور هست. یاد مبارکشون هم مستور هست. یه جایی رفته بودیم برای تولد ایشون مداحی بود توی اینترنت. یه نفر اومد گفت من دلم میخواد همه دست هایی که دارن دست میزنن بشکنه و همه شاخه گل ها رو پر پر کنم. نمیدونم بغض تا چند هزار سال باید طول بکشه؟ بغضی به اندازه طول تاریخ بشر و مظلومیتی به اندازه همه تاریخ.
اگه این شعر حافظ حقیقتا در مورد حضرت بوده باشه میرسونه که حتی حافظ هم در بیان اسم مبارک حضرت تقیه میکرده و حتی درد دلش را هم نتونسته به طور کامل توی شعرش به تصویر بکشه و به اجمال اکتفا کرده تا شعر باقی بمونه.
اللهم العن قتله حسن بن علی ع واحش قبور موتیهم نارا و اصلهم حر نارک
اللهم العن الجبت و الطاغوت و کل فاجره و فاسقه من ولدهما
خدایا عذاب همه اونهایی که خونه امام حسن را بیت الحزن کردن مضاعف بفرما
خدا یا همه اونهایی که به جسد و مضجع شریف حضرت بی احترامی کردن را در دنیا و آخرت
خوار و خفیف بفرما
خدا یا همه اونهایی که سعی در از بین بردن اسم حضرت داشتن را در دنیا و اخرت رسوا و مفتضح بفرما
نظرات ()سلام برتوو ای خائف مترقب.......
سلام بر تو هنگامی که ایستاده ای.....
سلام برتو هنگامی که نشسته ای.....
سلام برتو آن هنگام که نماز میخوانی......
سلام برتو حین سجودت....
سلام برتو حین رکوعت....
سلام برتو وقتی که ندای پرطنینت تمام عالم را میگیرد....
سلام بر تو وقتی که سخن میگویی....
سلام بر تو ای بهترین پوشنده پیراهن....
سلام برتو در حین لبیک گفتنت....
سلام برتو در هنگام طوافت....
سلام برتو وقتی که قرآن میخوانی...
سلام برتو وقتی که لبخند میزنی...
سلام برتو حین گریه هایت...
سلام برتو درزمان غنودنت ...
سلام برتو به اندازه شماره نفس هایت...
سلام بر قلب مقدست...
سلام بر دیده ناظره ات...
سلام بر ساحل پیشانی ات....
سلام بر گامهای استوارت....
سلام بر روح خداییت....
سلام بر تو ...سلام بر تو... سلام برتو...
نظرات ()شاه شمشاد قدان خسرو ِشیرین سخنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت ونظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تاکی از سیم وزرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور زهمه سیم تنان
کمتر از ذره نئی پست مشو مهربورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری
شادی زهره جبینان خور ونازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست بدسا آر و زدشمن بگسل
مردیزدان شو فارغ گذر ازاهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
اینم توضیحش برای اساتید محترم و خوانندگان گرامی:
این شعر در مورد حضرت ابالفضل گفته شده اما من بعلت اهنگش اونو آوردم.
حافظ در بیشتر شعر هاش شمشاد را همراه خرامیدن آورده و این یک معنای خیلی زیبایی را به ذهن آدم منتقل میکنه که قابل وصف نیست. راستش اتفاقی که برای من افتاد قابل توصیف نیست برای همین دنبال اشعاری از حافظ گشتم تا بعضی از ابیات اون یاد آور خاطره من باشه. برای تکمیل خاطره بیت های بیشتری را میاورم از شعرهای مختلف.
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی دردرست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیمه شب یار به بالین من آمد بنشست
سرفراگوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر درد کشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت و اگر از باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بساتوبه که چون توبه حافظ بشکست
بیشترین ابیات هم در تعبیر حال ما در این شعر است:
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر وکار آخر شد
آن همه ناز و تنعم
که خزان
میفرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل
نخوت
باد دی و شوکت
خار آخر شد
صبح امید که بد معتکف پرده غیب
گو برون آی که کار شب تار
آخر شد
آن پریشانی شبهای دراز
وغم دل
همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
باورم نیست

زبد عهدی ایام هنوز
قصه غصه
که در دولت یار
آخر شد
در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را
شکر
کان محنت بی حد و شمار
آخر شد

خلاصه اینکه شمشاد خرامان سرفراگوش ماآورد و به ما اطمینان داد که آن پریشانی شب های دراز و غم دل همه تمام شد.....
نظرات ()
نظرات ()
بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست
بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم
هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت
تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم
عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم
می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار
این موهبت رسید ز میراث فطرتم
من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش
در عشق دیدن تو هواخواه غربتم
دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف
ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم
دورم به صورت از در دولتسرای تو
لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم
حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان
در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم
نظرات ()
نظرات ()یکی سوال میکند بخاطر چه زنده ای
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
*******************
تو وطوبی وما وقامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست
نظرات ()سلام
به حافظ گفتم ببین من اینجا غریبم توی این کشور لطفا حال مرا بازگو بفرما.توی دلم این گذشت که آیا حافظ از حال غربت من خبر داره یا نه. این شعر آمد و مثل همیشه مرا متعجب کرد.
سلام الله ما کر اللیالی
سلام الله ما کر اللیالی
و جاوبت المثانی و المثالی
علی وادی الاراک و من علیها
و دار باللوی فوق الرمال
دعاگوی غریبان جهانم
و ادعو بالتواتر و التوالی
به هر منزل که رو آرد خدا را
نگه دارش به لطف لایزالی
منال ای دل که در زنجیر زلفش
همه جمعیت است آشفته حالی
ز خطت صد جمال دیگر افزود
که عمرت باد صد سال جلالی
تو میباید که باشی ور نه سهل است
زیان مایه جاهی و مالی
بر آن نقاش قدرت آفرین باد
که گرد مه کشد خط هلالی
فحبک راحتی فی کل حین
و ذکرک مونسی فی کل حال
سویدای دل من تا قیامت
مباد از شوق و سودای تو خالی
کجا یابم وصال چون تو شاهی
من بدنام رند لاابالی
خدا داند که حافظ را غرض چیست
و علم الله حسبی من سالی
حضرت حافظ !!! خیلی ارادت داریم....
نظرات ()خانوم جان !!!
بهانه نفس کشیدن همه هستی!!!
تولدتون مبارک!!!
هرگل پرپری یه روز تاج سر عزیزی بود....
هر پری ای که رد میشد دنبال یک سلامی بود...
اما چی شد یهو که هم خونهه رو آتیش زدن...
هم با تمام زورشون به اون گله سیلی زدن...
گل آخه من نمیدونم سیلی رو می خواد چه کنه؟!
بین دیوار و میخ در کدوم رو انتخاب کنه؟!
در اگه آتیش بگیره عطر یه گل هوا میره...
اما اخه اون این وسط محسن و باید چه کنه؟!
حکایت غریبیه ... بعد یه باغبون چه زود
به باغشون دزد میزنه برگ گلو رنگ میزنه
دزده یه دزد خونگیست کارشو خوب بلد بوده
قبل همه ی گلدونا پهلو ی گل را اون دیده
نظرات ()